سیره سیاسی اجتماعی امام سجاد(ع)-بخش سوّم

بخش سوم:شرايط سياسي در زمان امام سجاد(ع)‌

واقعة‌ حرّه:
پس از آنكه امام حسين
(ع)‌ در محرم سال 61 هجری به شهادت رسيدند؛ عبدالله بن زبير كه در آن زمان در مكه مي‌زيست، داراي شخصيتي بي رقيب شد.1 عبدالله بن زبير كه از مدتها پيش به فكر حكومت بود؛ مشغول بيعت مخفيانه با مردم عربستان شد.2 پس از آنكه يزيد از اين مسئله مطلع شد تصميم گرفت با فرستادن هدايا و افرادي، عبدالله را آرام كند و مانع شورشي جديد شود. اما عبدالله بن زبير هدايا را نپذيرفت و مخالفت خود را جدي تر كرد.3

پس از آن يزيد تصميم گرفت هر چه زودتر ابن زبير را سركوب كند. بنابراين به حاكم مدينه دستور داد تا سپاهي را براي از بين بردن عبدالله به سوي مكه بفرستد. حاكم مدينه نيز برادر عبدالله كه عمرو بن زبير نام داشت را به همراه عده‌اي به جنگ برادرش فرستاد. افراد اين دو برادر در نزديكي مكه با يكديگر جنگيدند و سپاهيان عبدالله به پيروزي رسيدند.4 عمروبن زبير نيز به اسارت برادرش درآمد و پس از مدتي در زندان به خاطر شكنجه‌هايي كه شده بود درگذشت.5

اين اتفاق باعث شد …زبيري‌ها قدرت بيشتري پيدا كنند و به تدريج حكومت عربستان را در اختيار بگيرند و به دو شهر مهم مكه و مدينه مسلط شوند. عبدالله بن زبير خود در مكه بود و عبدالله بن حنظله را نيز رهبر زبيريان مدينه قرار داد.6 با توجه به اينكه امويان، مردم حجاز را عاملان قتل عثمان مي‌دانستند، هيچ‌گاه رابطه خوبي با آنها نداشتند و ياران اصلي آنان از مردم شام بودند. اين مسئله باعث شد با بهانه‌اي كه به دست مردم مدينه رسيد،7 مردم اين شهر شورش نمايند. آنان امويان و يارانشان را كه تقريباً حدود هزار نفر بودند را در خانه مروان بن حكم محاصره كردند و با خفت و خواري از شهر بيرون راندند.8 اين شورش در ذيحجه سال 63 هجري اتفاق افتاد.9

مردم مدينه به اين شرط امويان را از شهر اخراج كردند كه قسم ياد كنند كه همراه سپاه شام بازنگردند.10 اما افراد پليدي همچون مروان كه به هيچ عهدي پايبند نبودند به سرعت به شام رفتند و همراه با سپاه بزرگي به مدينه حمله كردند. فرماندهي اين سپاه بر عهده مسلم بن عقبه بود كه به خاطر قتل‌هاي زيادي كه انجام داده بود به او لقب مسرفداده بودند.11 پيش از حركت نيز به مردم شام گفته شده بود پس از پيروزي مي‌توانند شهر را غارت كنند و از خانه‌هاي مردم هر چه را مي‌خواهند براي خود بردارند.12

جنگ ميان سپاه شام و شورشيان مدينه كمتر از يك روز طول كشيد و پس از آن شهر به تصرف شاميان درآمد. بنابر وعده يزيد، سه روز اموال شهر براي سپاهيان شام حلال شمرده شد و آنها از هيچ جنايتي فروگذار نكردند. در اين ميان علاوه بر كشته شدن تعداد بسيار زيادي از مردم مدينه،13 به بسياري از زنان در حرم رسول خدا تجاوز شد.14 گفته شده است بيش از هشتاد نفر از صحابه پيامبر در اين جنگ كشته شدند.15

اين واقعه كه در تاريخ به نام واقعة حرّهشهرت دارد يكي از وحشتناك ترين جنايات بني‌اميه است. آنان در مواقع مختلفي اعلام كرده بودند اين جنايات را به تلافي كشته شدن عثمان و مشاركت مردم مدينه در قتل او انجام مي‌دهند. شعار سپاهيان شام هنگام حمله به مدينه «يا لثارات عثمان» بوده است.16

سپاه شام پس از غارت مدينه روانه مكه شدند تا عبدالله بن زبير و يارانش را نيز به همين سرنوشت دچار كنند. آنان شهر مكه را چندين ماه محاصره كردند و از روي كوهها بوسيله منجنيق، به كعبه آتش و سنگ پرتاب مي‌كردند به صورتی که باعث خراب شدن بخشی از کعبه شد.17 اين حملات ادامه داشت تا آنجا كه به سپاه شام خبر رسيد يزيد به هلاكت رسيده است و آنان دست از حمله كشيدند و به سوي دمشق بازگشتند.18

زماني كه شورش مردم مدينه شكل گرفت؛ امام سجاد(ع)‌ و بقيه بني هاشم با اين شورش موافق نبودند و به همين دليل از شهر خارج شدند.19 مهم‌ترين دلايل مخالفت امام با شورش زبيريان موارد زير است:

1. اين شورش مهمترين شرايط يك قيام شيعي را نداشت. شرايطي همچون هدف غير دنيايي و داشتن رهبري الهي.

2. رهبر اين شورش عبدالله بن زبير بود. شخصيت منحرفي كه باعث برپا شدن جنگ جمل بود.20 مشخص است كه شورشي با رهبري چنين فردي اهدافي همچون اهداف اصحاب جمل را داراست.

3. امام سجاد(ع)‌ نمي‌توانستند شيعيان را در اين شورش دخالت دهند. زيرا همانگونه كه گذشت، بني اميه به دنبال بهانه‌اي براي از بين بردن امام سجاد(ع)‌ و بقيه شيعيان بودند و در صورتي كه ياران امام در شورش حره شركت مي‌كردند، بهترين بهانه براي قتل عام همه شيعيان به دست بني‌اميه مي‌افتاد.

اين موضع امام سجاد(ع)‌ باعث شد مسلم بن عقبه كه پس از غارت شهر مدينه با مردم اين شهر به عنوان بردگان يزيد بيعت مي‌كرد؛ با امام سجاد با احترام برخورد نمايد و آزاري به آن حضرت و شيعيان نرساند.21
هلاكت يزيد:
يزيد در ماه صفر سال
64 هجري به هلاكت رسيد.22 پس از او فرزندش معاويه بن يزيدبه حكومت رسيد. اما معاويه دوم پس از گذشت حدود چهل روز از حكومت كناره گرفت.23 او مي‌گفت: “جد من معاويه براي حكومت با كسي مخالفت كرد كه نزديك‌ترين فرد به پيامبر بود. کسی که اولين فرد مسلمان و پدر اهل بيت(ع)‌ است.”

او به جنايات پدر و جد خود نيز اعتراف مي‌كرد و مي‌گفت: من چنين حكومتي را نمي‌خواهم.24 معاويه دوم حتي حاضر نشد كسي را به عنوان جانشين خود معرفي كند و به همان صورت از حکومت كنار رفت.25

با كناره گيري معاويه بن يزيد از حكومت، ميان بزرگان بني اميه بر سر جانشيني او اختلاف شد. ابتدا عبيدالله بن زياد تلاش كرد حكومت عراق را در دست گيرد. اما مردم بصره شورش كردند و او مجبور شد به شام فرار كند.26 مروان بن حكم نيز به عنوان بزرگ بني اميه با گروهي بيعت كرد.27 و در طرف ديگر نيز ضحاك بن قيس از بزرگترين فرماندهان بني اميه، دمشق را به تصرف خود درآورد.28

سرانجام ميان اين دو نفر جنگي سختي در گرفت. در اين جنگ مروان به پيروزي رسيد و توانست به حاكميت برسد.29

اما همانگونه كه امام علي(ع)‌ پيش بيني كرده بودند،30 حكومت مروان دوام چنداني نداشت و او پس از 9 ماه توسط يكي از همسرانش به قتل رسيد.31 پس از مروان، حكومت به فرزندش عبدالملك بن مروانرسيد. او كه پيش از حكومت در مدينه زندگي مي‌كرد و همواره مشغول عبادت و قرائت قرآن بود؛ با شنيدن خبر به حكومت رسيدنش، قرآن را بست و براي هميشه با آن خداحافظي نمود.32

اختلافاتي كه ميان بني اميه بر سر بدست آوردن حكومت بوجود آمد، بيش از همه به نفع عبدالله بن زبير بود. زيرا او را از حمله سپاه شام به مكه نجات داد. علاوه بر اين عبدالله بن زبير توانست از ضعف حكومت استفاده كند و به سرعت تمام عربستان و شهرهاي مهم عراق مانند كوفه و بصره را نيز به تصرف خود درآورد. اين مناطق از سال 64 هجري تا سال 72 هجري از حكومت بني اميه خارج بود تا اينكه عبدالملك بن مروان توانست در اين زمان با كمك جنايتكاراني مانند حجاج بن يوسف33 حكومت خود را به همه كشورهاي اسلامي توسعه دهد.34
قيام توابين (65 هجری):
بعد از واقعه كربلا، ‌شيعيان كوفه كه از حمايت نكردن امام حسين
(ع)‌ پشيمان شده بودند و اين كار را گناهي بزرگ مي‌دانستند، تصميم گرفتند با كشتن قاتلين امام حسين(ع)‌ و يا كشته شدن خود، گناه خويش را جبران كنند و توبه نمايند. اين افراد از هرج و مرجي كه پس از هلاكت يزيد بوجود آمده بود استفاده كردند و در سال 65 هجري، قيام توابين را برپا كردند. با هلاكت يزيد، شيعيان كوفه، مدائن و بصره توسط سليمان بن صرد خزاعي براي تشكيل يك جنبش دعوت شدند.35 بسياري اين دعوت را پذيرفتند و مجلس بزرگي را تشكيل دادند. در اين مجلس بزرگان شيعه براي ديگران سخنراني كردند. آنها از ظلم‌هايي كه به خاندان پيامبر در واقعه عاشورا شده بود و حمايت نكردن شيعيان از امام حسين(ع)‌ سخن گفتند و پيشنهاد دادند براي از بين بردن گناه اين كار، قيامي را شكل دهند.36 مهمترين هدف توابين اين بود كه با كشته شدن خود گناه ياري نكردن امام حسين(ع)‌ را از بين ببرند.37 البته آنان مي‌گفتند اگر در برابر بني اميه به پيروزي رسيديم، حكومت را به اهل بيت پيامبر(ع) مي‌سپاريم.38
سرانجام توابين در ربيع الاول سال
65 هجري در نخيله (لشگرگاه معروف كوفه) جمع شدند و به صورت رسمي قيام خود را آغاز نمودند.39 در اين زمان بني اميه مشغول جنگ‌هاي داخلي بودند و ابن زياد نيز از عراق فرار كرده بود و اين مناطق در دست حاكمان عبدالله بن زبير بود.40 بنابراين توابين علاوه بر بني اميه دو دشمن ديگر نيز داشتند. گروه اول حاكماني بودند كه از سوي عبدالله بن زبير بر كوفه حكومت مي‌كردند و گروه دوم اشراف و بزرگان كوفه بودند كه همواره از بني اميه حمايت مي‌كردند و در قتل امام حسين(ع)‌ نيز شركت كرده بودند. با شروع قيام توابين، اين دو دشمن نيز با يكديگر متحد شدند.

در زماني كه توابين در نخيله مشغول جمع‌آوري نيرو و سلاح بودند، حاكم كوفه با سليمان بن صرد كه رهبر توابين بود صحبت كرد و به او گفت قاتلين اصلي امام حسين(ع)‌ در شام هستند و شما براي انتقام خون امام حسين(ع) بايد به آنجا برويد.41 حاكم كوفه توانست با اين پيشنهاد، در شهر كوفه امنيت ايجاد كند و دو دشمن خود (بني اميه و توابين) را با يكديگر مشغول كند و خود در اين وضعيت آسوده باشد.

سرانجام توابين كه جمعيتي در حدود پنج هزار نفر بودند،42 از كوفه خارج شدند. آنان در بين راه به كربلا رفتند و در كنار مزار امام حسين(ع)‌ توبه نمودند.43 پس از آن به سوي شام حركت كردند و در آنجا با سپاهيان عبدالملك بن مروان _ كه به تازگي به حكومت رسيده بود _ درگير شدند.

جنگ ميان توابين و سپاهيان شام چندين روز طول كشيد. هر چند در ابتدا، پيروزي با توابين بود اما در روزهاي بعد تعداد سپاهيان شام زيادتر شد و آنان پيروز جنگ شدند.44 فرماندهان توابين يكي پس از ديگري كشته شدند. زماني كه فرماندهي توابين به رفاعه بن شدادرسيد، باقيماندة سپاه را جمع كرد و شبانه به سوي عراق بازگشت.45 به اين صورت جنبش توابين بدون داشتن نتيجه خاصي پايان يافت.

هر چند قيام توابين را شيعيان برپا كرده بودند و آنان قصد داشتند در صورت پيروزي، حكومت را به اهل بيت(ع)‌ بسپارند؛ اما ارتباط خاصي ميان آنان و امام سجاد(ع)‌ برقرار نبوده است. علت اين مطلب، مسائل زير است:

1. هدف اصلي توابين، توبه بود نه پيروزي در جنگ. آنان قصد داشتند با استناد به آيه 54 سورة بقره46 با فدا كردن جان خود، گناه ياري نكردن امام حسين(ع)‌ را از بين ببرند. براي آنان پيروزي و بدست آوردن حكومت در درجات بعدي اهميت بود. بنابراين در اين مرحله آنان نيازي به ارتباط با امام سجاد(ع)‌ احساس نمي‌كردند.

2. توابين در قيام خود، اشتباهات بزرگي داشتند. آنان بدون در نظر گرفتن قدرت اندك خود و قدرت بسيار زياد بني اميه از كوفه خارج شدند و خود را به دست حوادث سپردند. اگر امام سجاد(ع)‌ در اين جريان، توابين را همراهي مي‌كردند، شكست قيامِ احساسي توابين، به از بين رفتن كل شيعه منجر مي‌شد.

3. امام سجاد(ع)‌ دريافته بودند كه وضعيت جامعه آنقدر خراب است كه با قيام و بدست گرفتن حكومت قسمتي از سرزمين‌هاي اسلامي، اصلاحي بوجود نمي‌آيد. سياست كلي امام سجاد(ع) احياء‌كردن جامعه اسلامي با ترويج احكام، عقايد و رفتار ناب اسلامي بود. هدفي كه با انتشار دعاها، عبادت‌ها و تربيت انسان‌ها انجام شد و نتايج آن در زمان‌هاي بعد نمایان گردید.
قيام مختار
(66 و 67 هجری)
مختار فرزند ابوعبيده ثقفي از مشهورترين شيعيان در زمان امام حسين
(ع)‌ و امام سجاد(ع)‌ بوده است. خانه او در زماني كه مسلم بن عقيل به كوفه آمده بود، محل سكونت مسلم و بيعت او با مردم بود.47 پيش از واقعه عاشورا، مختار توسط عبيدالله بن زياد دستگير و زنداني شد و همين مطلب باعث شد مختار نتواند در قيام كربلا شركت نمايد.48 پس از آن نيز مختار به مكه تبعيد شد و تا زمان فرار عبيدالله بن زياد از عراق، در اين شهر باقي ماند و پس از آن به كوفه بازگشت.49

زماني كه مختار وارد كوفه شد، توابين قيام خود را آغاز كرده بودند. مختار به دو دليل با قيام توابين مخالف بود. زيرا او فرماندهان توابين را داراي سياست و فكر نظامي نمي‌دانست و مي‌گفت حركت آنان باعث كشته شدن شيعيان مي‌شود. علاوه بر اين هدف مختار بدست گرفتن حكومت بود در حالي كه توابين چندان به فكر حكومت نبودند. مخالفت‌هاي مختار باعث شد گروهي از توابين از آنها جدا شوند و به مختار بپيوندند.50 البته تعداد اين افراد در حدي نبود كه مختار بتواند بوسيله آنان قيامي را شكل دهد. بنابراين صبر كرد تا نتيجه قيام توابين مشخص شود.

پس از آنكه توابين در برابر سپاه شام شكست خوردند؛ مختارنامه‌اي به آنان نوشت و آنها را به قيام دوباره دعوت كرد.51 او مخفيانه و به دور از چشم حاكماني كه از طرف ابن زبير به کوفه حكومت مي‌كردند، شيعيان را جمع مي‌كرد و آنان را تشويق به قيام مي‌نمود. زماني كه مختار توانست عده‌اي از شيعيان را به دور خود جمع كند، از امام سجاد(ع) نيز تقاضاي كمك كرد. اما آن حضرت تقاضاي او را اجابت نكردند.52 مهمترين دليل اين كار امام سجاد(ع)‌ اين بود كه سياست آن حضرت، قيام و بدست گرفتن حكومت نبود. بلكه امام زين العابدين(ع)‌ حركتي فرهنگي را آغاز كرده بودند تا با تربيت شيعيان ناب، ثمرات آن را در زمان‌هاي بعد برداشت نمايند.

زماني كه امام سجاد(ع)‌ پاسخ مناسبي به مختار ندادند؛ او به عنوان نماينده محمد بن حنفيه53 با مردم كوفه بيعت نمود.54 اين كار مختار باعث شد مهمترين ابهام در مورد عقيده او بوجود آيد. البته گروهي از شيعيان در اينكه مختار واقعاً نماينده محمد بن حنفيه باشد به او مشكوك شدند. بنابراين به مدينه رفتند و در اين باره از خود محمد بن حنفيه سؤال كردند. او نيز به صورت مبهم و كلي از مختار حمايت كرد.55

علاوه بر اين، مختار به دنبال افرادي بود كه نفوذ زيادي در مردم داشته باشند و بتواند بر روي حمايت آنها حساب كند. همين مسئله باعث شد كه از ابراهيم بن اشتر، فرزند مالك اشتر نيز براي قيام دعوت كند. ابراهيم نيز همراه با عده‌اي به مختار ملحق شد.56

سرانجام در ربيع الاول سال 66 هجري، قيام مختار آغاز شد و او توانست با تعداد بسيار كمي، كوفه را از دست طرفداران عبدالله بن زبير خارج نمايد.57 مهم‌ترين ياران مختار در اين زمان،‌ موالي ايراني بودند.58

زماني كه خبر فتح كوفه توسط مختار به شام رسيد، عبدالله بن زياد كه به تازگي قيام توابين را سركوب كرده بود، همراه با سپاهي به سوي كوفه حركت كرد.59 به سپاهيان شام وعده داده شده بود در صورتي كه بتواند مختار را شكست دهند مي‌توانند كارهايي كه در واقعة حرّه انجام داده بودند را تكرار كنند. مختار نيز سپاهي را به مقابله آنان فرستاد. در جنگي كه ميان طرفداران مختار و سپاه شام بوجود آمد، سپاهيان شام شكست خوردند و ابن زياد نيز به هلاكت رسيد.60

از سوي ديگر، اشراف و بزرگان كوفه با حكومت كردن مختار موافق نبودند.61 زیرا يكي از اهداف مختار، مجازات قاتلين امام حسين(ع)‌ بود و اشراف كوفه، جزء قاتلين آن حضرت بودند. همچنين مختار در قيام خود از موالي استفاده كرده بود. افرادي كه اشراف معمولاً به آنها توهين مي‌كردند. اين كار مختار باعث شد موالي در برابر اشراف، قدرتمند شوند. علاوه بر اين اشراف از ياران عبدالله بن زبير بودند در حالي كه مختار با او دشمن بود.

همه اين مسائل باعث شد زماني كه مختار مشغول جنگ با سپاه شام بود، اشراف كوفه شورش نمايند. اما مختار توانست با كمك ابراهيم بن اشتر شورش آنها را سركوب نماید. در اين جريان عده‌اي از اشراف كشته شدند و گروهي ديگر به سوي بصره فرار كردند.62

شورش اشراف كوفه بهترين بهانه براي مختار بود تا قاتلين امام حسين(ع)‌ را مجازات نمايد. گفته شده است مختار سه هزار نفر از كساني كه در حادثه عاشورا شركت داشتند را به هلاكت رسانيد63 كه در بين آنها شمربن ذي الجوشن64 و عمر بن سعد65 نيز بودند.

پس از آنكه مختار حكومت خود در كوفه را تثبيت كرد؛ تلاش‌هايي براي بدست آوردن بصره و عربستان نيز انجام داد. اما در هيچ كدام از آنها موفق نشد.66

سرانجام اشرافي كه به بصره فرار كرده بودند، مصعب بن زبير _‌حاكم زبيري بصره _‌ را تشويق كردند كه به جنگ مختار برود و كوفه را به حكومت نيروهاي زبيري بازگرداند.67 مصعب بن زبير نيز به جنگ مختار آمد و توانست مختار و گروهي از يارانش را به قتل برساند. به اين صورت دومين قيام شيعيان در سال 67 هجري به پايان رسيد.68
شهادت امام سجاد(ع)‌ :
درباره تاريخ شهادت امام سجاد
(ع)‌ اختلاف نظرهايي وجود دارد. برخي تاريخ شهادت آن حضرت را در سال 94 هجري69 و برخي در سال 9570 و برخي در سال 100 هجري71 ذكر كرده‌اند. البته مشهورترين تاريخ، همان سال 94 هجري قمري است. در اين زمان وليد بن عبدالملك به حكومت رسيده بود. وليد به برادرش هشام بن عبدالملك دستور داده بود امام سجاد(ع)‌ را به شهادت برساند. او نيز امام سجاد(ع)‌ را مسموم كرده و به شهادت رسانيد.72

امام سجاد(ع)‌ پيش از شهادت خود وصيت نمودند آن حضرت را به سرعت دفن نمايند و كسي را نيز خبر نكنند.73 اما با اين وجود مردم متوجه شدند و جمعيت زيادي براي تشييع امام سجاد(ع)‌ جمع شدند. هنگامي كه آن حضرت را غسل مي‌دادند، آثار نماز و سجده‌هاي طولاني بر بدن آن حضرت نمايان بود. علاوه بر اينكه آثاري از زنجيرهاي اسارت نيز هنوز باقي مانده بود.74 سرانجام امام سجاد(ع)‌ را در قبرستان بقيع و در كنار قبر امام حسن(ع)‌ به خاك سپردند.75
قسمتي از فضائل امام سجاد(ع)‌ :
از معروفترين ويژگي‌هاي اخلاقي امام سجاد
(ع)‌ عبادت‌هاي زياد آن حضرت است. امام در زمان خويش به علي الخيرو علي العابدشهرت داشتند.76 عبادت‌هاي آن حضرت به صورتي كه بزرگان اهل سنت نيز به آن اعتراف داشتند و مي‌گفتند تا به حال با تقواتر و عابدتر از امام سجاد(ع)‌ را نديده‌اند.77

زماني امام سجاد(ع)‌ براي وضوگرفتن دست خود را در آب بردند و در آن حال به آسمان نگريسته و در مورد مخلوقات خداوند به تفكر پرداختند. اين تفكر ادامه داشت تا زماني كه صبح شد و مؤذن اذان گفت و دست امام همچنان در آب بود.78

امام زين العابدين(ع)‌ در صدقه دادن و رسيدگي كردن به محرومين نيز زبانزد بودند. آن حضرت شبها به صورت مخفيانه به كوچه‌هاي مدينه مي‌رفتند و نان و پول به خانه محرومين مي‌رساندند.79 پس از شهادت امام سجاد(ع)‌ مشخص شد صد خانواده بوسيله صدقات آن حضرت زندگي مي‌كرده‌اند.80

يكي از بزرگان اهل سنت مي‌گويد در يك شب سرد زمستاني امام سجاد(ع)‌ را ديدم كه آرد و هيزم بر پشت خود گذاشته بودند و حمل مي‌كردند. از آن حضرت دليل اين كار را پرسيدم؛ فرمودند من عازم سفري هستم و مشغول جمع‌آوري توشه سفر مي‌باشم. آن فرد مي‌گويد به امام پيشنهاد كردم خدمتكار من يا خودم اين كار را انجام دهيم. اما آن حضرت فرمودند: اين سفر من است و من خود بايد توشه آن را آماده كنم. پس از چند روز آن فرد امام را در مدينه ديد و از آن حضرت پرسيد: چرا هنوز به سفر نرفته‌ايد؟ امام پاسخ دادند: منظور من آن سفري كه تو فكر مي‌كني نبود. منظور من سفر مرگ بود. بدان كه آمادگي براي سفر مرگ اين است كه گناه نكني و براي انجام اعمال نيك تلاش نمايي.81

از سوي ديگر امام سجاد(ع)‌ براي تأمين احتياجهاي خانواده خود نيز تلاش و كوشش مي‌كردند. آن حضرت هر روز صبح زود براي تأمين معاش از خانه بيرون مي‌رفتند82 و مي‌فرمودند: تلاش براي تأمين معاش خانواده، از آزاد كردن بندگان برتر است.83 آن حضرت مي‌فرمودند: اگر در برابر تأمين معاش خانواده‌ام و ديگران مسئوليت نداشتم هيچگاه سر از عبادت خداوند بر نمي‌داشتم.84

امام سجاد(ع)‌ كسي است كه همه مردم با توجه به تفاوت عقيده‌ها، به برتري او اعتراف دارند و كسي در اين مسئله شكي ندارد.85

————————————————————————————————–
کتابنامه :
1-
القرآن الكريم ، كتاب الله تبارك وتعالى

2- احتجاج علی اهل اللجاج ، احمد بن علی الطبرسی (م620 ق ) ، تحقیق : السید محمد باقر خرسان ، النجف الاشرف : دار النعمان للطباعه و النشر، 1386 ق ، اول .

3- الأخبار الطوال ، احمد بن داوود الدينوري ( م 282 ق ) ، تحقيق : عبد المنعم عامر ، القاهره : منشورات شريف الرضي ، 1960 م ، اول .

4- أخبار القضاة ، محمد بن خلف بن حيان ( م 306 ق ) ، بیروت : عالم الكتب .

5- اختيار معرفة الرجال ، محمد بن الحسن الطوسی (م 460 ق ) ، تصحيح وتعليق : مير داماد الأسترابادي / تحقيق : السيد مهدي الرجائي ، قم : مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث ، 1404 ق .

6- الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد ، محمد بن محمد بن النعمان العکبری البغدادی ( الشیخ المفید ) ( م 413 ق ) ،تحقیق : مؤسسه آل البیت (ع) ، بیروت، دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع ، 1416 ق ، دوم.

7- الأعلام ، خير الدين الزركلي ( م 1410 ق ) ، بیروت : دار العلم للملايين ، 1980 م ، پنجم .

8- إعلام الورى بأعلام الهدى ، الفضل بن الحسن الطبرسی ( الشيخ الطبرسي ) ( م 548 ق ) ، تحقيق : مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث ، قم : مؤسسة آل البيت عليهم السلام ، 1417 ، اول .

9- اعیان الشیعه ، السید محسن الامین الحسینی العاملی الشقرائی ( م 1371 ق ) ، به کوشش : السید حسن الامین ، بیروت : دار التعارف ، 1403 ق ، پنجم .

10- الامالی ، محمد بن الحسن الطوسی (م 460 ق ) ، تحقیق : مؤسسه البعثه ، قم : دار الثقافه ، 1414 ق ، اول .

11 – الامالی ، محمد بن علی ابن بابویه القمی ( الشیخ الصدوق ) ( م 381 ق ) ، تحقیق : مؤسسه البعثه ، قم : مؤسسه البعثه ، 1407 ق ، اول .

12- الامامه و السیاسه ( المعروف بتاریخ الخلفاء ) ، عبدالله بن مسلم الدینوری (ابن قتیبه ) ( م276 ق ) ، تحقیق: علی شیری، قم : مکتبه الشریف الرضی ، 1413 ق ، اول .

13- انساب الأشرف ، احمد بن یحیی البلاذری ( م 279 ق ) ، ج 1 ، تحقیق : محمد حمیدالله ، مصر دارالمعارف ؛ ج 2و3 ، تحقیق : شیخ محمد باقر المحمودی ، بیروت : موسسه الاعلمی ، 1394 ق ؛ ج 4و5 ، بغداد : مکتبه المثنی ، بی تا.

14- الإيضاح ، الفضل بن شاذان الأزدي النیسابوری ( م 260 ق ) ، تحقيق : السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث ، تهران : مؤسسة انتشارات وچاپ دانشگاه تهران ، 1363 ش ، دوم .

15- بحار الانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار (ع) ، محمد باقر المجلسی (م 1110 ق ) ، بیروت : مؤسسه الوفاء ، 1403 ق ، دوم .

16 – البدایه و النهایه ، اسماعیل بن عمر الدمشقی (ابن کثیر ) ( م 774 ق ) ، تحقیق : علي شيري ، بیروت : دار إحياء التراث العربي ، 1408 ق ، اول.

17- بشاره المصطفی لشیعه المرتضی ، محمد بن محمد الطبری ( م 525 ق ) ، تحقيق : جواد القيومي الإصفهاني ، قم : مؤسسة النشر الإسلامي ، 1420ق ، اول.

18- بلاغة الإمام علي بن الحسين (ع) ، جعفر عباس الحائري ( معاصر ) ، قم : دار الحديث ، 1425ق - 1383ش ، اول .

19- بلاغات النساء ، ابی الفضل بن ابی طاهر (ابن طيفور) ( م 380 ق ) ، قم : مكتبة بصيرتي .

20- تاج العروس من جواهر القاموس ، السید محمد الحسینی الزبیدی ( م 1205 ق ) ، تحقیق : علی شیری ، بیروت : دار الفکر ، 1414 ق ، اول .

21- تاريخ ابن خلدون ، عبد الرحمان ابن خلدون المغربی ( م 808 ق ) ، بیروت : دار إحياء التراث العربي .

22 – تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام ، محمد بن احمد الذهبی (م748 ق) ، تحقیق : عمر عبدالسلام تدمری ، بیروت : دار الکتاب العربی ، 1409 ق ، اول .

23 – تاریخ بغداد أو مدینه السلام ، احمد بن علی الخطیب البغدادی ( م 463 ق ) ، تحقيق : مصطفى عبد القادر عطا ، بیروت: دارالکتب العلمیه ، 1417 ق ، اول.

24- تاریخ دمشق ، علی بن الحسن بن هبه الله ( ابن عساکر الدمشقی) (م 571 ق ) ، تحقیق : علی شیری ، بیروت : دار الفکر ، 1415 ق ، اول.

25- تاریخ سیاسی اسلام ، رسول جعفریان ( معاصر ) ، قم : دلیل ، 1380 ش ، اول .

26 –تاريخ الطبري ، محمد بن جریر الطبري ( م 310 ق ) ، تحقيق : نخبة من العلماء الأجلاء ، بیروت : مؤسسة الأعلمي للمطبوعات ، 1403ق - 1983 م ، چهارم

27- تاريخ الكوفة ، السید حسین ابن السید احمد البراقی النجفی ( م 1332 ق ) ، تحقيق : ماجد أحمد العطية / استدراكات السيد محمد صادق آل بحر العلوم ، نجف : انتشارات المكتبة الحيدرية ، 1424 ق ، اول .

28– تاریخ الیعقوبی ، احمد بن ابی یعقوب ( الیعقوبی ) ( م284 ق ) ، بیروت : دار صادر .

29- ترجمة الإمام الحسين (ع) ، محمد بن سعد ( ابن سعد ) ( م 230 ق ) ، تحقيق : عبد العزيز الطباطبائي ، قم : موسسه آل البیت لاحیاء التراث ، 1415 ق ، اول .

30- تفسير الآلوسي ، الآلوسي (م 1270 ق ) .

31- التمهيد ، یوسف بن عبدالله بن عبد البر ( ابن عبد البر ) ( م 463 ق ) ، تحقيق : مصطفى بن أحمد العلوي ,‏محمد عبد الكبير البكري ، المغرب : وزارة عموم الأوقاف والشؤون الإسلامية ، 1387 ق .

32-توضيح المقاصد (المجموعة) ، بهاء الدین محمد بن الحسین العاملي ( م 1031 ق ) ، قم : مكتب آية الله العظمى المرعشي ، 1406 ق .

33- تهذيب الكمال ، ابی الحجاج یوسف المزی ( م 742 ق ) ، تحقيق : الدكتور بشار عواد معروف ، بیروت : مؤسسة الرسالة ، 1406 ق- 1985 م ، چهارم .

34- الجامع الصغير ، عبدالرحمان بن ابی بکر السيوطي ( م 911 ق ) ، بیروت : دار الفكر ، 1401 ق- 1981 م ، اول .

35- جواهر التاريخ ، الشيخ علي الكوراني العاملي ( معاصر ) ، قم : شریعت ، 1425 ق ، اول .

36- جواهر المطالب في مناقب الإمام علي (ع) ، محمد بن احمد الدمشقی ( م 871 ق ) ، تحقيق : الشيخ محمد باقر المحمودي ، قم : مجمع إحياء الثقافة الإسلامية ، 1415 ق ، اول .

37 – الخرائج و الجرائح ، سعید بن عبدالله الراوندی ( قطب الدین الراوندی ) ( م 573 ق ) ، تحقیق : مؤسسه الامام المهدی (عج) ، قم : مؤسسه الامام المهدی (عج) ، 1409 ق ، اول.

38 – الخصال ، محمد بن علی ابن بابویه القمی ( الشیخ الصدوق ) ( م 381 ق ) ، تصحيح وتعليق : علي أكبر الغفاري ، قم : منشورات جماعة المدرسين ، 1403 ق- 1362 ش .

39- الدر النظيم ، الشیخ جمال الدین یوسف بن حاتم العالمی (م 664 ق) ، قم : مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين .

40- دعائم الإسلام ، النعمان بن محمد بن المنصور التمیمی ( القاضي النعمان المغربي ) ( م 363 ق ) ، تحقيق : آصف بن علي أصغر فيضي ، قاهره : دار المعارف ، 1383 ق- 1963 م .

41- دلائل الامامه ، محمد بن جریر الطبری ( م 310 ق ) ، تحقیق : مؤسسه البعثه ، قم : مؤسسه البعثه ، 1413 ق ، اول .

42 – الذريعة ، آقا بزرگ الطهراني ( م 1389 ق ) ، بیروت : دار الأضواء ، 1403 ق- 1983 م ، سوم .

43- ذوب النضار ، جعفر بن محمد الحلی ( ابن نما الحلي ) ( م 645 ق ) ، تحقيق : فارس حسون كريم ، قم : مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين ، 1416 ق ، اول .

44 – روضه الواعظین ، محمد بن الحسن الفتال النیسابوری ( م 508 ق ) ، تحقیق : السيد محمد مهدي السيد حسن الخرسان ، قم : منشورات الشريف الرضي.

45- زندگانی علی بن الحسین(ع) ، سید جعفر شهیدی ( معاصر ) ، تهران : دفتر نشر فرهنگ اسلامی ، 1374ش ، پنجم .

46- سر السلسلة العلوية ، أبي نصر سهل بن عبد الله البخاري ( ح 341 ق ) ، تعليق : السيد محمد صادق بحر العلوم ، النجف الأشرف : انتشارات شريف الرضي ، 1413 ق- 1371 ش ، اول .

47- سیر اعلام النبلاء ، محمد بن احمد الذهبی ( م748 ق ) ، تحقیق : شعیب الارنؤوط ، بیروت : مؤسسه الرساله ، 1414 ق ، دهم .

48- شرح إحقاق الحق، السید نورالله الحسینی المرعشی التستری ( م 1411 ق ) ، تحقيق و تعليق : السيد شهاب الدين المرعشي النجفي / تصحيح : السيد إبراهيم الميانجي ، قم : منشورات مكتبة آية الله العظمى المرعشي النجفي .

49- شرح الأخبار، القاضي النعمان بن محمد التمیمی المغربي ( م 363 ق ) ، تحقيق : السيد محمد الحسيني الجلالي، قم : مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة ، 1414 ق ، دوم .

50 – شرح نهج البلاغه ، عبد الحمید بن محمد المعتزلی ( ابن ابی الحدید ) ( م656 ق )، تحقیق : محمد ابو الفضل ابراهیم، بیروت: دار احیاء التراث ، 1387 ق ، دوم .

51- صحیح البخاری ، محمد بن اسماعیل البخاری ( م256 ق ) ، بیروت : دار الفکر، 1401 ق.

52- الصحيفة السجادية الكاملة ، الإمام زين العابدين (ع) ( م 94 ق ) ، خط : حاج عبد الرحيم أفشاري زنجاني ، قم : مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين ،1404 ق- 1363 ش .

53- الصوارم المهرقة ، السید القاضی نور الله التستري ( م 1019 ق ) ، تحقيق : السيد جلال الدين المحدث ، تهران : نهضت ، 1367 ش .

54- الطبقات الکبری ، محمد بن سعد منیع الزهری ( م 230 ق ) ، بیروت : دار صادر .

55- علل الشرائع ، محمد بن علی ابن بابویه القمی (الشیخ الصدوق ) ( م381 ق ) ، بیروت : دار احیاء التراث ، 1408 ق ، اول.

56- عمدة الطالب ، احمد بن علی الحسینی ( ابن عنبة ) ( م 828 ق ) ، تصحيح : محمد حسن آل الطالقاني ، النجف الأشرف: المطبعة الحيدرية ، 1380ق- 1961 م ، دوم .

57- عمدة القاري ، محمود بن احمد العینی ( م 855 ق ) ، بیروت : دار إحياء التراث العربي .

58- العوالم ، الشيخ عبد الله البحراني الاصفهانی ( م 1130ق ) ، تحقيق : مدرسة الإمام المهدي (ع) ، قم : مدرسة الإمام المهدي (عج) ، 1407 ق ، اول .

59- فتح الأبواب ، ابی القاسم علی بن موسی بن طاووس ( سید ابن طاووس ) ( م 664 ) ، تحقيق : حامد الخفاف ، بیروت : مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث ، 1409 ق- 1989 م ، اول .

60- الفصول المهمة في معرفة الأئمة ، علی بن محمد بن احمد المالکی( ابن الصباغ) (م 855 ق) ، تحقيق : سامي الغريري ، قم : دارالحدیث ، 1422 ق ، اول .

61- قاموس الرجال ، الشيخ محمد تقي التستري ( معاصر ) ، قم : مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين ، 1419 ق ، اول .

62- الکافی ، محمد بن یعقوب الکلینی الرازی ( م329 ق ) ، تحقیق ، علی اکبر الغفاری ، تهران : دار الكتب الإسلامية ،1363 ش، پنجم .

63- الکامل فی التاریخ ، علی بن محمد الشیبانی الموصلی ( ابن الاثیر ) ( م 630 ق ) ، بیروت : دارصادر ،1386 ق .

64- كتاب الفتوح ، أحمد بن أعثم الكوفي ( م 314 ق ) ، تحقيق : علي شيري ، بیروت : دار الأضواء ، 1411 ق ، اول .

65- کشف الغمه فی معرفه الائمه ، علی بن عیسی الاربلی ( م 687 ق ) ، بیروت : دار الأضواء ، 1405 ق ، دوم .

66- اللهوف في قتلى الطفوف ، علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن طاووس ( السيد ابن طاووس ) (م 664 ق ) ، قم : أنوار الهدى ، 1417 ، اول .

67- مثير الأحزان ، محمد بن جعفر بن ابی البقاء ( ابن نما الحلي ) ( م 645 ق ) ، النجف الأشرف : المطبعة الحيدرية ، 1369 ق- 1950 م .

68- مجمع الزوائد و منبع الفوائد ، علی بن ابی بکر الهیثمی ( م807 ق ) ، بیروت : دار الكتب العلمية ، 1408 ق .

69- مدينة المعاجز ، السيد هاشم البحراني ( م 1107 ق ) ، تحقيق : الشيخ عزة الله المولائي الهمداني ، قم : مؤسسة المعارف الإسلامية ، 1413 ق ، اول.

70- مروج الذهب و معادن الجوهر ، علی بن الحسین المسعودی ( م 346 ق ) ، تحقیق : محمد محیی الدین عبد الحمید ، مصر : مطبعه السعاده ، 1384 ق ، چهارم .

71- مسار الشيعة ، محمد بن محمد بن النعمان العکبری البغدادی ( الشیخ المفید ) ( م 413 ق ) ، تحقيق : الشيخ مهدي نجف ، بیروت : دارالمفید ، 1414ق ، دوم .

72- المستجاد من الإرشاد (المجموعة) ، حسن بن المطهر الحلی ( العلامة الحلي ) ( م 726 ق ) ، قم : مكتب آية الله العظمى المرعشي النجفي ، 1406 ق .

73- المستدر ک علی الصحیحین ، محمد بن عبدالله الحاکم النیسابوری ( م 405 ق ) ، تحقیق : يوسف عبد الرحمن المرعشلي ، بیروت : دار المعرفه .

74- مستطرفات السرائر ، ابن إدريس الحلي ( م 598 ق ) ، تحقيق : لجنة التحقيق ، قم : مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين ، 1411ق ، دوم .

75- المصباح ، ابراهیم بن علی العاملی الکفعمی (الكفعمي) ( م 905 ق ) ، بیروت : مؤسسة الأعلمي للمطبوعات ، 1403 ق- 1983 م ، سوم .

76- مصباح المتهجد ، محمد بن الحسن الطوسی (م 460 ق ) ، تحقیق : علی اصغر مرواید ، بیروت : مؤسسه فقه الشیعه ، 1411 ق ، اول .

77- المصنف ، عبد الله بن محمد بن ابی شیبه ( ابن أبي شيبة ) ( م 235 ق ) ، تحقيق : سعيد اللحام ، بیروت : دارالفکر ، 1409 ق- 1989 م ، اول .

78- مطالب السؤول في مناقب آل الرسول (ع) ، محمد بن طلحة الشافعي ( م 652 ق ) ، تحقيق : ماجد ابن أحمد العطية .

79- معالم المدرستين ، السيد مرتضى العسكري ( معاصر ) ، بیروت : مؤسسة النعمان ، 1410 ق- 1990 م ، دوم .

80- معجم البلدان ، یاقوت بن عبدالله الحموی الرومی ( م 626 ق ) ، بیروت : دار احیاء التراث العربی ، 1399 ق ، اول .

81- مقاتل الطالبيين ، أبو الفرج الأصفهانى ( م 356 ق ) ، النجف الأشرف : منشورات المكتبة الحيدرية ، 1385 ق- 1965 م ، دوم .

82- مقتل الحسين (ع) ، لوط بن یحیی بن مخنف الأزدي ( ابومخنف ) ( م 157 ق ) ، تعليق : حسين الغفاري ، قم : مطبعة العلمية .

83– مناقب آل ابی طالب ( المناقب لابن شهر آشوب ) ، محمد بن علی المازندرانی ( ابن شهر آشوب ) (م588 ق ) ، تصحيح وشرح ومقابلة : لجنة من أساتذة النجف الأشرف ، النجف الاشرف: الحيدرية ، 1376 ق .

84- المنتخب من ذيل المذيل ، محمد بن جریر الطبري ( م 310 ق ) ، بیروت : مؤسسة الأعلمي .

85- موسوعة شهادة المعصومين (ع) ، لجنة الحديث في معهد باقر العلوم (ع) ( معاصر ) ، قم : نور السجاد ، 1380 ش ، اول .

86- موسوعة كلمات الإمام الحسين (ع) ، لجنة الحديث في معهد باقر العلوم (ع) ( معاصر ) ، قم : اسوه ، 1416 ق- 1995 م ، سوم .

87- النصائح الكافية ، محمد بن عقيل العلوی ( م 1350 ق ) ، قم : دار الثقافة ، 1412 ق ، اول .

88- نهج البلاغه، محمد بن الحسین الموسوی ( الشریف الرضی ) ( م 406 ق ) ، تصحیح و ترجمه : سید علی نقی فیض الاسلام ، تهران : جاویدان .

89- وسائل الشيعة ، الشیخ محمد بن حسن الحر العاملي ( م 1104 ق ) ، تحقيق : مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث ، قم : مؤسسة آل البيت عليهم السلام ، 1414 ق ، دوم .

90- الهداية الكبرى ، الحسين بن حمدان الخصيبي ( م 334 ق ) ، بیروت : مؤسسة البلاغ ، 1411 ق- 1991 م ، چهارم .

91- ينابيع المودة لذوي القربى ، سلیمان بن ابراهیم القندوزي الحنفی ( م 1294 ق ) ، تحقيق : سيد علي جمال أشرف الحسيني ، دار الأسوة ، اول .

پی نوشت ——————————————————————————————————————

1 . زماني كه امام حسين از مدينه خارج شدند و به مكه آمدند، عبدالله بن زبير در ظاهر با آن حضرت همراهي مي‌كرد. اما بسياري از تاريخ نويسان تصريح كرده‌اند كه در دل آرزو داشت اما به عراق رفته و شهيد شوند تا به خيال خودش برترين فرد عرب شود و مردم با او بيعت نمايند. ر.ك: كتاب الفتوح: 5/23؛ بحارالانوار: 44/332؛ الارشاد: 2/36 و

2 . تاريخ طبري: 4/364؛ الكامل في التاريخ: 4/98؛ تاريخ اليعقوبي: 2/250.

3 . كتاب الفتوح: 5/150؛ معالم المدرستين: 3/178؛ الكامل في التاريخ: 4/99.

4 . البداية و النهايه: 8/159؛ انساب الاشرف: 4/28؛ كتاب الفتوح: 5/153.

5 . البداية و النهاية: 8/159؛ كتاب الفتوح: 5/154؛ انساب الاشرف: 4/28.

6 . كتاب الفتوح: 5/157؛ البداية و النهاية: 8/246.

7 . گفته شده است بهانه شورش اهل مدينه، اموالي بوده كه حاكم مدينه براي يزيد مي‌فرستاد. در حالي كه مردم آن ها را حق خود مي‌دانستند. سرانجام مردم كاروان اموال را مصادره كردند و بر ضد حكومت شورش نمودند. البته دلایل دیگری نیز ذکر شده است. مثلاً گفته شده عده‌اي از مردم مدينه نزد يزيد رفتند و كارهاي خلاف دين يزيد مثل نوشيدن شراب، بازي با ميمون و سگ و را ديدند. اين افراد زماني كه به مدينه برگشتند، مردم را از رفتار يزيد آگاه كردند. سرانجام اين مطلب باعث شورش مردم مدينه شد. البته ممكن است هر دو اين مسائل مطرح بوده باشد.

ر.ك: الكامل في التاريخ:‌4/103؛ تاريخ الطبري: 4/368؛ تاريخ اليعقوبي: 2/250؛‌عمدة القاري:‌14/224.

8 . انساب الاشرف: 4/32؛ البداية و النهاية: 8/238؛ الكامل في التاريخ: 4/111.

9 . همان.

10 . الامامة و السياسة: 1/232.

11 . عمدة القاري: 4/224؛ بحارالانوار: 46/22/14؛ الأعلام: 7/215؛ تاريخ الاسلام، ذهبي: 5/234.

12 . تاريخ طبري: 4/372؛ الكامل في التاريخ: 4/112؛ الامامة و السياسة: 1/232.

13 . گفته شده است ده هزار نفر از مردم مدينه و يك هزار و هفتصد نفر از مهاجرين و انصار و فرزندان آنان كشته شدند.

ر.ك: الامامة و السياسة: 1/239.

14 . تاريخ اليعقوبي: 2/250؛ كتاب الفتوح: 5/160؛ جواهر التاريخ: 3/421.

15 . الامامة و السياسة : 1/239؛ عمدة القاري: 6/136.

16 . انساب الاشرف:‌4/37 و 41؛ الاخبار الطوال: 267.

17 . كتاب الفتوحك 5/164؛ الاخبار الطوال: 268؛ الكامل في التاريخ : 4/124.

18 . همان.

19 . الطبقات الكبري: 5/215؛ سير اعلام النبلاء: 3/325؛ جواهر التاريخ: 3/422.

20 . اعيان الشيعه: 1/340؛ شرح نهج البلاغه: 1/22؛ بحارالانوار: 41/145.

21 . تاريخ اليعقوبي: 2/251؛ الطبقات الكبري: 5/215.

22 . تاريخ الاسلام؛ الذهبي: 5/277؛ معجم البلدان: 2/316؛ اخبار القضاة: 1/296.

23 . تاريخ اليعقوبي: 2/254؛ جواهر التاريخ: 3/431.

24 . همان.

25 . همان.

26 . تاريخ طبري: 4/387؛ مروج الذهب: 3/85.

27 . تاريخ اليعقوبي: 2/255؛ تاريخ الطبري:‌4/409؛ الكامل في التاريخ : 4/145.

28 . سير اعلام النبلاء: 3/373؛‌تاريخ الاسلام؛‌الذهبي: 5/442.

29 . مجمع الزوائد: 10/4؛ تاريخ مدينه دمشق: 24/295 و 296؛ الكامل في التاريخ: 4/151 و

30 . نهج البلاغه: خطبه 73؛ بحارالانوار: 41/355؛ اعلام الوري بأعلام الهدي: 1/341.

31 . تاريخ مدينه دمشق: 57/263؛ البداية و النهاية: 8/282؛ الطبقات الكبري: 5/42.

32 . تاريخ بغداد: 10/389؛ البداية و النهايه: 2/76؛ تاريخ مدينه الدمشق: 37/128.

33 . حجاج بن يوسف ثقفي از بزرگترين ياران عبدالملك بن مروان و فرزندش وليد بن عبدالملك بوده است. در يك كلام مي‌توان حجاج را كافري بي رحم دانست كه براي خوش خدمتي به خاندان بني اميه از هيچ جنايتي كوتاهي نمي‌كرد. او به صراحت عبدالملك را از پيامبر(ع) برتر مي‌دانست و از مردم ناراضي بود كه چرا به جاي طواف كعبه، به دور قصر عبدالملك نمي‌گردند. او كسي است كه در سال هفتاد و دو هجري براي دومين بار كعبه را با منجنيق به آتش كشيد و توانست سر عبدالله بن زبير را از بدنش جدا كند. حجاج 20 سال حاكم عراق بود و در اين مدت جنايت‌هاي بيشماري انجام داد. در اين زمان يكصد و بيست هزار نفر از مردم عراق توسط او كشته شدند و هشتاد هزار نفر به زندان افتادند. براي حجاج شنيدن كلمه كافر بهتر از آن بود كه كلمه شيعي علي(ع) را بشنود.

ر.ك: البداية و النهاية: 8/363؛ الناصح الكافيه: 106؛ معجم البلدان: 5/349؛ شرح نهج البلاغه: 11/44 و

34 . البداية و النهاية‌: 8/363؛ المستدرك : 3/577؛ تاريخ ابن خلدون: 3/38.

35 . تاريخ الطبري: 4/428؛ مقتل الحسين؛ ابومخنف: 256؛ كتاب الفتوح: 6/203.

36 . همان.

37 . همان.

38 . تاريخ طبري: 4/433؛ بحارالانوار: 45/361؛ ذوب النضار: 88.

39 . مقتل الحسين، ابومخنف: 253؛ تاريخ طبري: 4/429.

40 . در آن زمان، والي كوفه عبدالله بن يزيد بوده است كه از طرف ابن زبير منصوب شده بود. ر.ك: الكامل في التاريخ: 4/163.

41 . تاريخ الكوفه: 342؛ الكامل في التاريخ: 4/163؛ تاريخ الطبري: 4/434.

42 . مقتل الحسين، ابومخنف: 284؛ تاريخ الطبري: 4/452.

43 . كتاب الفتوح: 6/214؛ الكامل في التاريخ: 4/178؛ اعيان الشيعه: 7/300.

44 . تاريخ الطبري: 4/465؛ مقتل الحسين، ابومخنف: 302.

45 . تاريخ الطبري: 4/470؛ مقتل الحسين، ابومخنف: 308.

46 . «يا قَوم إنَّكُم ظَلَمتُم أنفُسَكُم باتِّخاذِكُمُ العِجلِ فََتُوبوا إلي بارِئِكُم فَاقتُلوُا أنفُسَكُم…»

47 . الارشاد: 2/41; العوالم: 17/185; ينابيع المودة: 3/56.

48 . كتاب الفتوح: 5/143 ـ 144; حياة الامام الحسين(ع) : 2/416.

49 . تاريخ مدينه دمشق: 18/297؛ مقتل الحسين، ابومخنف: 271؛ تاريخ الطبري: 4/442.

50 . تاريخ الطبري: 4/434؛ مقتل الحسين، ابومخنف: 259؛ كتاب الفتوح: 6/210.

51 . البداية و النهاية: 8/290؛ تاريخ الطبري: 4/487؛ مقتل الحسين، ابومخنف: 310.

52 . اختيار معرفة الرجال: 1/341؛ قاموس الرجال:‌10/6 و 7؛ بحارالانوار: 45/344/10.

53 . محمد بن حنفيه يكي از فرزندان امام علي(ع)است. هر چند او از فرزندان فاطمه زهرا(س) نبوده است اما به دليل علوي بودن، در ميان شيعيان از جايگاه بالايي برخوردار بوده به صورتي كه پرچم دار امام علي در جنگ جمل مي‌شود. يقيناً محمد بن حنفيه از شيعيان ممتاز و سرسخت بوده و به نظر مي‌رسد خود را در معرض خطر قرار مي‌داده است تا امام سجاد در امنيت باشند.اين مسئله باعث شده به نام او انحرافاتي صورت گيرد و حتي فرقه‌اي به نام كيسانيه تأسيس شود كه ادعاء مهدويت براي محمد بن حنفيه مي‌كند.

ر.ك: اختيار معرفة الرجال: 1/336/192؛ شرح نهج البلاغه: 1/243؛ تاريخ يعقوبي: 2/262.

54 . بحارالانوار: 45/365 و 366؛ الاخبار الطوال: 290؛ سير اعلام النبلاء: 3/540.

55 . الكامل في التاريخ: 4/214؛ تاريخ الطبري: 4/492؛ ذوب النضار: 96.

56 . تاريخ الطبري: 4/494؛ مقتل الحسين، ابومخنف: 324؛ البداية و النهاية: 8/291.

57 . البداية و النهاية : 8/292 294؛ تاريخ الاسلام، الذهبي: 5/51؛ كتاب الفتوح: 6/232 234.

58 . الاخبار الطوال: 293؛ كتاب الفتوح: 6/236 و 255؛ تاريخ الطبري: 4/516 و 577.

59 . كتاب الفتوح:‌6/256؛ البداية و النهاية: 8/295.

60 . الاخبار الطوال: 293 295؛ الكامل في التاريخ: 4/261؛ كتاب الفتوح: 6/278 282.

61 . تاريخ الطبري: 4/517؛ مقتل الحسين، ابومخنف: 355.

62 . همان.

63 . كتاب الفتوح: 6/244.

64 . تاريخ مدينه الدمشق: 23/190 192؛ البداية و النهاية: 8/297؛ كتاب الفتوح: 6/267.

65 . العوالم: 17/698؛ بحارالانوار: 45/377؛ كتاب الفتوح:‌ 6/245.

66 . تاريخ الطبري: 4/542 و 536؛ تاريخ ابن خلدون: 3/27؛ الكامل في التاريخ:‌4/244 و 246.

67 . تاريخ الطبري: 4/558.

68 . كتاب الفتوح: 6/248؛ تاريخ الطبري: 4/558؛ البداية و النهاية: 8/315.

69 . مروج الذهب: 3/160؛ الكامل في التاريخ : 4/582؛ مسار الشيعه: 45؛ البداية و النهاية : 9/132.

70 . الارشاد: 2/137؛ عمدة الطالب: 193.

71 . تاريخ اليعقوبي: 2/303.

72 . الفصول المهمة في معرفة الائمة: 2/874؛ الصواعق المحرقه: 201؛ دلائل الامامة: 192؛ بحارالانوار: 46/152/14.

73 . الطبقات الكبري: 5/221؛ موسوعة شهادة المعصومين: 3/48.

74 . دعائم الاسلام: 2/330؛ موسوعة شهادة المعصومين: 3/54.

75 . الطبقات الكبري: 5/221؛ دلائل الامامة: 192؛ بحارالانوار: 46/12/23 و 46/151/10.

76 . شرح نهج البلاغه؛ ابن ابي الحديد: 15/273؛ مقاتل الطالبين: 129 ؛ سرسلسله العلويه: 6 (پاورقي) ‌.

77 . شرح احقاق الحق: 28/159؛ تاريخ الاسلام؛ الذهبي: 6/434؛ اعيان الشيعه: 1/634.

78 . شرح احقاق الحق: 19/451؛‌ ربيع الابرار: 1/108/94.

79 . الخصال، صدوق: 517؛ مناقب آل ابيطالب: 3/293؛ بحارالانوار:‌ 46/61/19.

80 . الطبقات الكبري: 5/222؛ المنتخب من ذيل المذيل: 121؛ مناقب آل ابيطالب: 3/292.

81 . مناقب آل ابيطالب: 3/293؛ علل الشرايع: 1/231/5؛ وسائل الشيعه: 9/401/12334.

82 . الكافي: 4/12/11؛ بحارالانوار: 46/67/32؛ وسائل الشيعه: 17/67/22004.

83 . وسائل الشيعه: 21/543/27817؛ بحارالانوار: 46/66/31؛ بلاغة الامام علي بن الحسين: 219.

84 . بحارالانوار: 46/56/10؛ فتح الابواب: 171؛ بلاغة الامام علي بن الحسين: 49.

85 . ينابيع المودة : 1/463؛ شرح احقاق الحق: 12/129؛ عمدة الطالب: 194.

~ با M-Sharif در فوریه 9, 2008.

يك پاسخ برايش بگذاريد